تبليغاتX
زندگی زیباتر از آن است که به خشونت گذرد

زندگی زیباتر از آن است که به خشونت گذرد

سعی می کنم آنچه برای خودم جالب است بنویسم

اصول هفت گانه مهر اصیل

خوب دوستای خوبم بعد مدت ها دوباره تصمیم گرفتمکه بیام و بنویسم آره این بار میخوام یه کم راجع به یه موضوع داغتر حرف بزنم مساله عشق و عاشقی چیزیکه کمتر ممکنه کسی در گیرش نشه

این سوال و حتما زیاد شنیدین که بالا خره این عشق چیه؟

دوست داشتن چه جوری واقعیه؟

هوس  و دوست داشتن خود و دوست داشتن دیگری چه فرقی با هم دارند؟

یه بحثی هست به اسم مهر اصیل وکه میشه یه جورایی گفت اون طرز دوست داشتن خیلی عالیه

البته که این نظر منه و پیاده کردنش خیلی سخته اوناییکه از مموضوع نوشته های من خبر دارن میدونن که بالغ بودن یعنی چی ،آره داشتن مهر اصیل نیازمند داشتن یه بالغ درون بسیار قویه

اصول هفت گانه مهر اصیل:

۱:من به هرکس که دوست داشته باسم مهر می رسانم و دیگر چشمداشتی در پس آن نخواهم داست

۲:در مهر اصیل قدردانی می کنم

دو اصل نخست مکمل یکدیگرند و به تنهایی ثمر بخش نیستند.قدردانی کردن برای خود آدمها خوب است ،در زندگی گاهی شرایط بسیار بسیار سختی را تجربه میکنیم که در آن لحظات به خود می گوییم ای کاش قدردان لحظات خوبم بودم.ای کاش زودتر از اینها قدردان افرادی بودم که اکنون در کنارم نیستند

 پس بیاییم یاد بگیریم پیش از افتادن آخرین پرده عشق بورزیم

 

۳:در مهراصیل سلطه جویی و مالکیت طلبی ندارم

۴:در مهر اصیل تعهدی بسیار قوی به خویشتن دارم آن هم تعهد به نظام ارزشی و هدف هایم

کسی که به نظام ارزشی خود متعهد و پایبند نیست نمی توتند ادعا کند به دیگری پایبند است

۵:در مهر اصیل همدلی می کنم و نه همدردی

۶:در مهر اصیل همبستگی دارم و نه وابستگی

۷:این را می پذیرم که را دوست داشتن هر چیز آنست که روزی از دست خواهد رفت

بودن و نبودن در کنار هم است که معنا پیدا می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 2:9  توسط پگاه  | 

مو قعیت های زندگی (life positions)و یه کم درد دل نویسنده

 

 

بطور کلی هر کدوم از ما آدما توی چهار حالت قرار می گیریم

 

                         I am not ok … You are ok                              

 

I am not ok …You are not ok                  

 

I am ok … You are not ok               

 

I am ok …you are ok              

 

 

          و اینکه تو کدوم وضعیت هستیم میتونه خیلی از چیز ها رو برامون عوض کنه

 

ممکنه ما تا مرز افسردگی پیش بریم 

 

 ممکنه جوری عاشق شیم که عقل از کف بره که به اونجور عاشقی ها میگیم چسبندگی های عصبی

 

گاهی هم ممکنه چنان دچار خود بزرگ بینی شیم که هیچ کس رو قبول نداشته باشیم

 

 

همونجور که میبینیم هر کدوم از اینا که گفتم می تونن روابط ما رو ..زندگی ما رو به نحوی تغییر بدن

 

           فقط یکیشونه که از همه بی ضرر تره و زندگی رو آسون می کنه

   I am ok …………You are ok            

 

قبل اینکه بیشتر بگم یه نکته ای رو یاداوری میکنم  تو همه این چهار حالت محور من هستم

 

          من خوب نیستم و تو با من خوبی

               من خوب نیستم و تو هم با من خوب نیست       

                من خوب هستم و تو با من خوب نیستی

     من خوب هستم و تو هم با من خوب هستی

 

...........................................................داستان اینه

 

 

این رو یادمون نره که

 

 همیشه تو زندگی دعوا سر کمبود عشق نیست دعوا سر کمبود محبت نیست

 

گاهی دعوا سر اینه که :   من خوبم و تو با من خوب نیستی

 

                                                               

  عشق مانند هواست همه جا موجود است  تو نفس را قدری جانانه بکش

 

 

           این را بپذیریم که انسان not ok  نداریم اما نا بالغ داریم

 

           این را بپذیریم که هر فرد موجودی منحصر به فرد است

 

                     و قیاس کار ابلهانه ای است

 

 

     این را بپذیریم وقتی قیاس را کنار بگذاریم حسادت از بین میرود

 

         احساس کتیم ok  هستیم و  ok  بودن دیگران را نیز بپذیریم

 

 

 

سه جمله آخری که گفتم برای خودم در حد شعره و دوست دارم که:

          

          این رو با همه وجودم بپذیرم که ok    هستم

 

 از این احساس حقارت که در وجودم احساس میکنم رها شم

 

 

خیلی بهتر از پیش شدم اما هنوز هم ...............................

در اعماق وجودم حقیرم

هنوز هم حسادت می کنم به دوستانم

خیلی خیلی کمتر از گذشته اما هنوز هم حسش می کنم

همین که تونستم دوباره دوستان زیادی داشته باشم دوستانی که بشه به اونها افتخار کرد نشون میده که یه چیز هایی عوض شده اما هنوز هم وجود داره............................

 

 

 

دوستای گلم و آقای بابایی و پگاه 

 ازتون با همه وجودم تشکر می کنم................................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:32  توسط پگاه  | 

پروفسور کوچولوووووووووووووو

 

 

خوب سلام دوباره به همه دوستای گلم که میان  اینجا و مطالب من رو می خونن

 

 قول داده بودم که تو عید سریعتر بنویسم اما خوب نتونستم

 

آماده شید که کلی کلی حرفای جدید دارم یه کم هم بعضی جاهاش سخت میشه اما میشه فهمیدش

 

تو پست های قبلم از کودک و والد و بالغ براتون گفتم

 

این بار بیاین با هم عمیق تر شیم آخه تو پست های بعدم می خوام چیزایی بگم که باید این ها رو بطور خلاصه قبلش گفته باشم

 

                   بخش های درون ما به صورت شکل زیر هستند

 

                                                

 همون جوری که میبینیدوالد و کودک ما هر کدوم بخش های درونی تری دارند حالا من شروع می کنم و براتون تعریف می کنم که هر کدوم چین و چه کار می کنند

 

C1  (somatic child)   :   

  همه فشار های روانی دوران جنینی و بدو تولد در این بخش سرکوب میشه

 

A1  :

 همه آلودگی های بالغ به کودک در اینجا شکل میگیره

 

این A1 عقل دوران  کودکی است که با همه کوچکی برای مشکلات کودکی چاره جویی می کند به این عقل

 

 کوچک پروفسور کوچولو هم میگند

 

آدما وقتی بزرگ میشن  گاهی بالغ تعطیل میشند و بر اساس چاره جویی های  کودکشون رفتار می کنند و

 

میزنن همه چیز و خراب می کنند

 

این A1 ما تصمیماتی تو کودکی گرفته که در شرایط پر فشار ممکنه خودشون رو نشون بدن

 

 

 

 

 

 

تو پست های بعدم توضیح میدم که همین تصمیمات پیشنویس زندگی ما را می سازند که البته اگه بخوایم می تونیم تغییرشون بدیم

 

                                  یادمون نره که انسان محکوم به آزادیه

 

A2 :

 

 بالغ ماست که ما هر وقت که دوست داشته باشیم می تونیم رشدش بدیم

 

می تونه انقدر رشد کنه و بزرگ شه که کمتر به پروفسور کوچولو اجازه بریز و بپاش بده

 

 

                      ما اگر بخواهیم می توانیم این را فراموش نکنیم

                           دیکته ننوشته نمرش بیسته بیایا از پذیرش واقعیت فرار نکنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 14:30  توسط پگاه  | 

خودمان را نا مشروط بپذیریم

 

 

خیلی از ماها  نسبت به خودمون خیلی خیلی کم لطفیم

 

بطور مثال : من میرم جلوی آینه و می گم :

 "وااای ی ی من اگه دماغم و عمل کنم خوبم واااا ی ی من اگه لنز بگذارم خوبم "

 

 

 از این حرفا و شرط و شروط ی که واسه خودمون می گذاریم کم نیست

 

 

راجع به رفتار هامون هم از اینا خیلی زیاده به این  فکر هایی که می کنیم  شرطی شدن میگیم

به این معنی که من خودم رو مشر.وط دوست دارم

 

من خودم رو دوست دارم اگه ه .......................

 

 

 

حالا دوستای خوبم بیاین با هم یه قرار دادی بگذاریم(Contract)

 

 

بیایم خودمون رو بی قید و شرط بپذیریم

 

من هرچه هستم خوبم و دوست داشتنی هستم

 

من پگاه هستم با کلی خصوصیات خوب و بد

 

این به این معنا نیست که پگاه خصوصیات بد نداره ..خصوصیات بدی داره و لی شاید نتونه همش رو تغییر بده

بهتره سعی کنه که داره این کار و می کنه اما اون بخشی که غیر قابل تغییره خوب یا بد مال اونه و بهتره که این رو بپذیره

 

در یکی از پست های قبلم از دید گاه گوره خری راجع به انسان ها گفتم

 

دوستای گلم این پذیرش نا مشروطی که ازش گفتم می تونه نتیجه همون  دیدگاه گوره خری (zebra vision)

باشه

 

اینکه من بپذیرم که بابا من گوره خرم هم خط های سفید دارم(خوبی ها) هم خط های سیاه(بدی ها)

 

 

            وقتی این رو پذیرفتم میشم یه گوره خره یه عالمه مهربون

                              

             توجه                                            توجه

 

پذیرش نا مشروط یک فرایند درونی هست و این مربوط به خودمو نه نه اینکه با دیگران بجنگیم و پذیرش

                              نا مشروطمون رو بکنیم تو چشم دیگران

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 4:16  توسط پگاه  | 

من می خواهم روش نوازش دادنم را تغییر دهم اما........................

 

 

اما............ باید دقت کنم که...............

 

تغییر در شیوه نوازش دادن در دیگران احساس عدم وجود امنیت ایجاد می کند

 

بطور مثال:وقتی مدت زیادی به کسی زنگ نزدیم و یکباره تصمیم می گیریم که احواپرسی کنیم و چند بار در

 

یک روز زنگ بزنیم.............

 

این احتمال خیلی هست که دوست ما یا برادر یا خواهر ما از خودش بپرسه :"که آخه چراااااااااااااااااا؟؟"

 

بنابر این بهتره این یادمون بمونه که گرچه وارد شدن در تبادل نوازشی خیلی خوبه

 

اما باید گامهای ما متعادل باشه و.........................

 

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود           رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 7:32  توسط پگاه  | 

چترامون رو مقابل نوازش های منفی باز کنیم

 

  

 تو دنیایی که زندگی میکنیم پره از چیزهای  ناخوشایند که اگه اونارو ببینیم و بشنویم

خیلی سخت زندگی می کنیم

 

اما این یه جورایی هنر ماست که چقدر اونارو ببینیم و چقدر بشنویم

 

آره این  هنر من و شما هست که چقدر قشنگی ها رو ببینیم و چقدر زشتی ها  رو نادیده بگیریم و ازشون رد بشیم

 

بیاین جلوی چیز های آزار دهنده و نا مطلوب  چتر باز کنیم و نگذاریم که .......................

 

 ما رو محروم کنند از شاد زیستن

 

 اما باز کردن یه چتر حفظتی مقابل نوازش های منفی به معنی  بی تفاوتی نیست

 

به این معنی هست که اگه نوازش یا پیام نا خوبی به ما میرسه   از اون بهره ببریم و اگه می تونیم مشکلی رو

 

حل کنیم که .......................هیچ

اما اگر نمی تونیم به مشکل دامن نزنیم و نوازش های منفی دیگه ای خودمون به خودمون تحمیل نکنیم

 

    

                                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 7:9  توسط پگاه  |